امروز  سه شنبه,۱ اسفند ۱۳۹۶
نگاهی گذرا به زندگی شهیدمرتضی رستمی+عکس
۱۱ خرداد ۱۳۹۴
. نظر . نظر
به گزارش اوج بیداری،مرتضی در یک خانواده مذهبی وپرجمعیت در روستای سریک یکی از روستا های نزدیک شهرستان ماهنشان در تاریخ7/3/1347 دیده به جهان گشود. شمامه،اقدس، ...

امروز  ۹۴/۳/۱۱ مصادف با سالروز شهادت مرتضی رستمی ما را برآن داشت تا نگاهی به زندگی این شهید بزرگوار بیاندازیم .

به گزارش اوج بیداری،مرتضی در یک خانواده مذهبی وپرجمعیت در روستای سریک یکی از روستا های نزدیک شهرستان ماهنشان در تاریخ۷/۳/۱۳۴۷ دیده به جهان گشود.

شمامه،اقدس، مقدس، فریده، فریبا، معصومه، اسلام، اصلان، مصطفی، پرویز، شاپور، بهروز،حافظ، مجتبی و علی خواهران و برادران مرتضی می باشند چون خانواده دارای فرزندان زیادی هست کودکان در کنار هم رشد می کنند با هم می گویند ومی خندند با هم زمین می خورند ودوران خوب وخرمی در کنار هم دریک فضای پراز مهر ومحبت با هم زندگی می کنند پدر ومادر چندین کودک قد ونیم قد دارند که به لحاظ سنی فاصله چندانی با یکدیگر ندارند وهمین علت می شود که والدین در بیان خاطرات وتفکیک زندگی فرزندانشان تردید داشته باشند ولی گاهی شیرین کاری وشیطنت های خاص مرتضی ورفتار های تکرار نشدنی او باعث بغض وآه بلندی در مادر می شود که کار را سخت تر وفضا را سنگین تر می نماید وموجب خاموشی وسکوت مطلق می گردد، این مادر چندین جگر گوشه اش را روانه میدان جنگ نموده ،شیرزنی مثال زدنی است، او که در اقتدار وبصیرت وصبر به بانوی قد خمیده کربلا حضرت زینب (س) اقتدا نموده است وخود را حامی وتابع رهبر می داند وبس، بسیار با شجاعت است و فهمیده ولی از همه اینها گذشته مادر است مادر که یک دنیا ومیلیون ها مفسر در تفسیر بیان عشق مادر وفرزندی عاجزند وتنها خداوند می داند مادر کیست و داغ دل جگر گوشه وپاره تن چگونه است؟این مادر خود فرزندانش را یکی یکی باهم روانه جنگ ونبرد می کند جایی که امیدبه برگشتن شان بسیار کم است.
ولی او امیدش به خدا است و به مقصد ایمان دارد گریه هایش که کم می شود عذر خواهی می کند وادامه می دهد، مرتضی بچه آرام و باهوشی بود نصف درسش را در روستا ونصفش را در ماهنشان در مدرسه یادبود خواند ما زیاد از ماهنشان به سریک واز سریک به ماهنشان رفت وآمد می کردیم حتی یکبار پس از شهادتش رفتیم زنجان زندگی کنیم ولی بعلت سخت شدن مسیر وفقط بخاطر مرتضی طاقت نیاوردم آنجا بمانم اینجا آرام می شوم وقتی بر سر بالین مرتضی که رفتم با او درد دل می کنم خوب گوش می دهد وقتی دلم آرام شد می فهمم که حرف هایم را شنیده است.

سبک که شدم می آیم خانه،مرتضی تحصیل در پایه ابتدایی را نیمه تمام رها کرد کارکردن در مزرعه را دوست داشت از کارش لذت می برد مثل یک مرد می رفت سر کار یادم هست یکبار مریضی سختی گرفت نذر امام رضا (ع) کردم آقا هم نذرم رو قبول کرد بردم گردنبندم رو تحویل حرم دادم پسر فوق العاده فهمیده ای بود خودش بچه بود، ولی فکر ما بزرگتر هارو می کرد می گفت: شما رو میخواهم بفرستمتون برین زیارت کربلا واقعا اون دوران، دوران خوبی بود همه چیز بیشتر از الان رعایت می شد مخصوصا احترام به بزرگترها.

به نقل از پدر شهید، مرتضی شیرین کاری زیادی تو زندگیش داشت، اون وقت ها که مردم منطقه از نفت استفاده می کردند تو همین روزهای سرد که سوز شدیدی داشت خبردار شدیم تانکر سوخت تو مسیر زنجان به ماهنشان خراب شده رفتیم مصطفی ومرتضی هم با من بودند با هزار مکافات نفت رو خالی کردیم لباسامون کلا نفتی شده بود بچه ها داشتند می لرزیند گفتیم نفت که هست بیایید آتیش روشن کنیم هیزم جمع کردیم مرتضی که انگارخیلی سردش بود نزدیک تر از همه به هیزم ها ایستاده بود همین که کبریت رو روشن کردند انداختند رو هیزم مرتضی قبل از هیزم ها آتیش گرفت چون کل لباسش نفتی بود به زور تونستیم سرو روش رو خاموش کنیم خیلی ترسیده بود از این نوع شلوغ بازی توپرونده زندگیش زیاد می تونین ببینین ،یه بار هم یادم هست با شیطنت هاش خانه خودمان را آتیش زده بود خودش هم فرار کرده و رفته بود خونه یکی از آشنایان بعد این که آتیش خاموش شد چند ساعت طول کشید تا روستا رو بگردیم وپیداش کنیم .

لیلا خانم مادر شهید در وصف پسرش اینگونه می گوید: پسر مودب وباهوش و دلنشینی بود خواهرش معصومه تازه بدنیا آمده بود همون لحظه مرتضی از بیرون اومد همین که سرش رو از لای در آورد تو گفت صدای چیه، کی اومده؟گفتم بیا خواهرت رو ببین از همون دم در برگشت با خودم گفتم کجا رفت؟ چند دقیقه بعد با یه لباس بزرگتر از اندازه نوزاد برگشت. رفته بود برا معصومه لباس گرفته بود خیلی مهربان و حرف گوش کن بود می رفت کار می کرد پولاش رو جمع می کرد همش رو یکجا خرج خرید برا خانواده می نمود، زمان انقلاب کوچیک بود حدودا ۱۰سال سن داشت با بچه های روستا جمع می شدند می رفتند مسجد. معرفت ومهربونیش زبانزد خاص وعام بود .

پدر شهید که خودشان از رزمندگان جبهه وجنگ هستند می گویند من و چند تا از پسرام با هم رفتیم جبهه ولی خدا بهترین رو گلچین کرد زمان سربازیش که شد یه مدت با ارتش رفت منطقه سقز سربازی می کرد ولی برگشت خانه گفت من باید با بسیج بروم گفتیم مگه چه فرقی داره جبهه جبهه است دیگه ارتش وبسیج اونجا فرقی نداره گفت نه من باید بابسیجیان بروم تقریبا دوماه در روستا ماند از مرداد ماه ۶۶ دوباره عازم جنگ شد ،رفت دزفول فرد شوخ طبعی بود با خصوصیات اخلاقی خاص.

برادرش مصطفی که خود از بچه های جنگ و جبهه ورزمنده است می گوید اون موقع که مرتضی نمی خواست با ارتش بره جبهه من که در جبهه بودم بهش نامه دادم گفتم برو سربازیت رو تمومش کن در جواب نامه نوشته بود من خودم هم خجالت می کشم ولی دوست دارم با بسیج بروم. این خانواده برای پاسداری از اسلام خود را متعهد ومقید می دانند چند تن از فرزندانشان از اوایل تا اواخر سال ۶۸در جبهه ماندند تا گزندی به اسلام وخاک پاک کشورمان از طرف دشمن نرسد از همه برادران در جبهه با اسم برادران رستمی یاد می شد پدر ومصطفی در مورد شیرینی ها ودر کنار هم بودن های جنگ وجبهه می گویند آقای نباتعلی پدر گرامی خانواده خود یادگاری از زمان جنگ در بدنش دارندوی در عملیات والفجر ۴ در منطقه پنجوین عراق از ناحیه پا مجروح می شوند  به گفته خودشان سه بار در جنگ حاضر شدند پسر شان اسلام از سال ۶۰ در جنگ بودند و سایر برادران را نیز در جبهه دور خود جمع می کردند وعامل تشویق حضور اعضای خانواده می شدند به هرحال هرچند ، چندین سال از هشت سال دفاع مقدس گذشته واین خانواده نیز مثل اکثر خانواده های ولایتمدار نشانی از داغ لاله ها را بردل دارند ولی چنان از نبردحق علیه باطل سخن می گویند وسیری در گذشته می کنند که گویی اگر بار دیگر نیاز به حضور شان در جبهه باشد با تمام وجودشان لبیک می گویند وجانشان را فدای اسلام ورهبری می نمایند هرگز از گذشته خود پشیمان نیستند و شهادت مرتضی را سند افتخار خود می دانند.

ادامه می دهد کمتر مرخصی می دادند ولی اگر مرخصی می گرفتیم می آمدیم و حال یکدیگر را با نامه یا پیغامی که به دوستان می دادیم جویا می شدیم مرتضی آمده بود مرخصی چند روز مانده بود روستا ولی دوباره بدون تمام شدن زمان مرخصی برگشت جبهه بهش گفتیم چرا نماندی؟ گفت دلم آرام نمی گرفت طاقت نیاوردم این آخرین مرخصی بود که آمده بود آری جبهه جذب می کرد آنجا بوی عجیبی داشت حال آدم را خوب می کرد آنانی که رفتند وحالا به یاد گذشته ها دلشان خوش است می فهمند من چه می گویم جبهه فراموش نشدنی است چه لاله های زیبایی که پر پر شدند چه جوانانی که تازه ازداوج کرده بودند هنوز رنگ حنا بر دستشان نقش بسته بود یا آنانی که طعم زیبا وشیرین پدر شدن را تازه چشیده بودند، عاشقانه جان را در این وادی عشق سپر نمودند ودر خاک آرمیدند مرتضی هم نمونه ای از آن عاشقان بود حس وحال عجیبی داشت سر شار از عشق ومحبت بود کم اند اینگونه انسان ها وچه زیبا خداوند گلچینشان می کند که او هنرمند است و زیبایی را می بیند وزیبا صفتان را با خود می بردپس از گذشت تقریبا یکسال که بسیجی وار در جبهه در حال خدمت به کشور بود آفتاب زندگیش در سن ۲۰سالگی غروب کرد ودر تاریخ ۱۲/۳/۶۷ برای همیشه جاودانه شد.

چه تلخ است شنیدن مرگ جوان! چه سخت است گوش دادن به ناله های سوزناک پدر! چه سنگین است شکستن صدای بغض های در گلو مانده خانواده های داغ دیده شهدا !آری همین شکستن دل برای خدا حال آدم را خوب می کند، ریسمانی برای نزدیک تر شدن به معبود می شود انسان را اجر وقرب می دهد مادران شهید با همین حس زیبا زنده اند! ولی زیباست غم کشیدن برای فرزندی که ادامه دهنده راه سید الشهداست مصطفی برادر شهید می گوید وقتی که مرتضی شهید شد خبرش را یکی از رزمندگان داشت به جمعی که من هم درآن نشسته بودم می داد ولی نمی دانست کدام یک از رستمی هاست فقط می دانست از برادران اسلام شهید شده است من که تپش شدید قلب داشتم بی اختیار مانده بودم نمی دانستم چه بگویم رفتم سنگر فرماندهی چون همه، برادرم اسلام که مسئول بود را می شناختند ومرا نمی شناختند راحت موضوع را مطرح می کردند از نیروهای زنجان آمدند آنجا مینی بوس می خواستند برای بازگشت چند تن از نیروها به استان و انتقال شهدا. آنجا بود که فهمیدم مرتضی برای همیشه از پیش مان رفته است چنان حال عجیبی داشتم که قابل وصف نبود.

مادرش ادامه می دهد: آرزوی داماد شدنش را داشتم یک بار تا آستانه ازدواج رفت ولی قسمت نشد الان هم سر سفره عید نوروز با وجود همه فرزندانم در منزل ما، حس غریبی دارم دلم برایش تنگ می شود حسرت همان لحظه است که در پیشم نیست .

بعد از شهادت مرتضی پدر شهید که ۶ماه وبیست وپنج روز داوطلبانه در جبهه بودند تسویه حساب می کنند وبرمی گردند خانه وحالا مزار شهید زیباترین جا برای بیان خاطرات و گذران روزهای دلتنگی است. روحش شاد یادش گرامی.

279841330674

27984133675

279841330678

279841330677

انتهای پیام /

  کد مطلب: 15128  

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.

اخبار ماهنشان
اوقات شرعی ماهنشان dana yatimkhane006 nashrkhabar nashrkhabar nashrkhabar